خدایا... دو کلام حرف حساب!

می‌گردی هرچی آدم گناهکار و مورد دار توی دنیا هست پیدا میکنی و میگی میخوام دستتون رو بگیرم و کمکتون کنم. و چه کمکی...! طرف زیر فرش بوده، میبری میچسبونیش به طاق عرش!

خیلی خوب... خیلی کار دلچسبیه که با تمام جفایی که بنده داره، بهش محبت میکنی و عزت میدی بهش. واقعا اینقدر این موضوع سخاوتمندانه و خاصه که اگه نشریات بی عقل ما عظمت قضیه رو درک میکردن، هر هفته عکستو میزدن رو جلد.

اما خدا...

خودت میگی بندگان خوبم رو فلان میکنم و حوری و پری و از این حرفا... بندگان سرکش و طغیانگرت رو هم که دیدیم. نمرود و فرعون و این یارو و اون یارو و [...] و خیلی‌های دیگه که راستشو بخوای دنیاشون آباد بوده و هست! عقبی‌شون هم دست خودته دیگه! ما که ندیدیم... یهو می‌بینی اون آخر عمر زبونشون گیر کرده و دوتا استغفرالله گفته باشن و یه لااله‌ الاالله هم پشت بندش انداخته باشن و خر بیار و باقلی بار کن!

حالا با عرض معذرت یه نیمچه شکایتی داشتیم خدمتتون...

الان این وسط تکلیف ما چیه که نه جزء اولیاییم و نه اشقیا؟!!! ما رو انداختی وسط این دو دسته که هرکدومشون خواستن یکی بزنن تو سرمون؟! آخه این چه وضعیه خدا؟! اونا کم بودن، خودتم که ماشاالله هر روز یه پس‌گردنی داری می‌زنی!

نه! اینطوری نمیشه... باید یه تلاشی کوچیکی بکنم تا شاید جزء اولیا شدم... اگه هم نشد غمی نیست...

راه اشقیا بازه و جادش دراز


امضا : میخو

+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:23 نويسنده میخو |