برای لحظاتی و به صورت کاملا اتفاقی چشممان به رسانه ضرغام بچه افتاد و دیدیم عده‌ای آدم مشغول وزنه‌برداری هستند و زیرشان انگ رقابت‌های جهانی وزنه‌برداری پاریس را چسبانده‌اند و یک نفر خیلی گنده‌تر از ابعاد متعارف انسان، آن وسط مشغول چرخاندن تسبیحی مزین به نقش «چشم زخم» دور انگشت مبارک است. خلاصه کاربرد رمل و اسطرلاب را در میانه آن کارزار کشف نکردم. حالا به این بخش از تصاویر پخش شده در رسانه ضرغام کاری ندارم؛ بلکه به آن جای دیگرش کار دارم که دو نفر ایرانی قهرمان قهرمانان شدند و قرار شد روی سکوی قهرمان قهرمانانی بروند و سرود ملی-مذهبی کشور عزیزمان طنین بزند در آن بین. و ضرغام سر از پا نمی‌شناخت که تا لحظاتی دیگر پرچم اسلام در بلاد کفر برافراشته خواهد شد. اما ناگهان تصاویر ارسالی دچار جنگ نرم شد و عیان گردید فرانسوی‌ها از ماده ممنوعه «زن» در مراسم اعطای مدال استفاده کرده‌اند. همین بود که ضرغام و رفقا مبتلا به سردرگمی و دستپاچگی شده و به پخش تصاویر بی‌ربط پرداختند.

مدتی پیش فیلم مستندی از عباس کیارستمی دیده بودم به نام «کلوز آپ» که در آن از عوام‌الناس معنای این عبارت پرسیده می‌شد. یک نفر معلوم‌ الحال با اعتماد به نفس کامل در پاسخ به این پرسش گفت: «کلوز آپ به اون آبی گفته می‌شه که راکد مونده و خیلی گندیده شده». وقتی تلویزیون ضرغام بچه تنها نمای بسته یا همان کلوز آپ چهره وزنه‌برداران را نمایش می‌داد تا خدای نکرده از انتشار تصاویر اطراف، اسلام و مسلمین به خطر نیافتند، فهمیدم معنای واقعی کلوز آپ را همان مرد عامی درک کرده بود. اینبار از کلوز آپ‌ها دچار اشمئزاز شدیم!

همه این گنداب‌ها یک طرف، پیامی که باید طور دیگری می‌شنیدیم و نشنیدیم، طرف دیگر. پیامی بدین مضمون:

بسم الله الرحمن الرحیم

باور کنید اصلا صحنه را ندیدم!

[...]                                          

امضا : میخو

+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ساعت 15:4 نويسنده میخو |

فکر می‌کردم تقدسش از غبار روی جلدش برخاسته... از اینکه دست ناپاک انسان به رویش کشیده نشود... از اینکه درونش دانسته نباشد... از اینکه کسی در خواندنش اسب تفکر را از حوزه روخوانی «افلا یتفکرون» به بیرون نراند...

اینجا هم غبار گرفته. ولی...

دوست دارم تقدسش را بشکنم

امضا : میخو

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:13 نويسنده میخو |