سرچشمه شايد گرفتن به بيل       ***      چو پر شد نشايد گرفتن به پيل

شعر بالا را مدتي پيش خواندم. يادم نمی‌آید كجا بود... ولی بود. مطمئنم!

به این عکسی که برایتان گذاشتم٬ خوب دقت کنید. یک کله‌ای در وسط تصویر است. خبرگزاری... ببخشید!... خبرگذاری فارس٬ تیتر جالبی را برای این عکس انتخاب کرده. اسمش را گذاشته: «هاشمي رفسنجاني در ميان مسئولان نظام»! تا جایی که میخو به یاد دارد٬ قبلاً می‌نوشتند: «مسئولان نظام در میان هاشمی رفسنجانی». بگذریم...

عده‌ای معتقدند که در کله وسط تصویر٬ آرایه ادبی تلمیح به کار برده شده. و ماجرای تراژیک ندا آقاسلطان را به یاد می‌آورد. البته منظور آن عده٬ لحظه مربوط به نگاه کردن خانم آقاسلطان به دوربین است.

با کمال احترامی که میخو برای این عزیزان قائل است٬ عقیده متفاوتی دارد. قبلا در این وبلاگ مطلبی با عنوان «سیاست را... سراسر بو گرفته!» درج شده که کاملا نظر این حقیر را بیان می‌کند. به هر حال٬ این مقوله چندان برای میخو حائز اهمیت نیست و تنها خطاب به کله وسط تصویر نکته‌ای را متذکر می‌شوم.

آهای! کله وسط تصویر که بر و بر به ما نگاه میکنی! مدتی است که نسیمی وزیدن گرفته و خاک و خاشاکی را با خودش بلند کرده و با هم به سمت دشت و مرتع می‌روند. اگر به دنبالشان می‌روی٬ بسم الله... ولی اگر قرار است جلوی راه نسیم بایستی٬ عمود خیمه‌ات را محکم بر زمین بکوب که:

خشم خس و خاشاک خطرناک است!

امضا : میخو

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 23:54 نويسنده میخو |

مدتي است که بلاگفا خودش هنگ نموده و سر ما را نیز گيجانده! لذا گيجيم.

روده میخو شونصد بار به هم پیچید٬ تا این مطلب آپلود شود.

کارشناسان٬ اين بيماري روزهاي اخير بلاگفا را که سهواً عمدي شده٬ خطرناک‌ترين مرض قرن ناميده‌اند. از ملت جان بر کف تقاضا مي‌شود که از اين پس براي شرکت در مراسمي همچون راهپيمايي روز قدس قرار و مدار نگذارند؛ تا حداقل از گسترش اين بيماري مخوف(مرض بلاگفا را عرض مي‌کنم.) جلوگيري به عمل آيد.
با اين حال٬ میخو يک سوال دارد. به نظر شما٬ عامل اصلي مرض بلاگفا:

 آلودگي ناشي از خس و خاشاک نيست؟!

امضا : میخو
+ تاريخ شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۸ساعت 23:36 نويسنده میخو |

دوست نویسنده‌ای در سال‌های گذشته می‌زیست که بعضاً کتبش میخو را تحت تأثیر قرار داده. سیدی بود نورانی٬‌از سلاله پاک محمد(ص) و علی (ع) و شهره به اینکه زاده جمال بوده و پوینده کمال. این بزرگوار کتابی دارد تحت عنوان «صحرای محشر» که بسیار خواندنی است. (البته گشتیم نبود؛ لذا نگردید که نیست. ولی اگر پیش خودمان می‌ماند٬ عرض می‌کنم که زیر گذر [...] پیدا می‌شود...!) قطعاً دوستان بلوتوث باز شرح «محکمه الهی» را شنیده‌اند. یک چیزی توی همین مایه‌ها درون این کتاب گنجانده شده که آن را در اصطلاح فقه٬ زندقه گویند.

در بخشی از این کتیبه٬ که کتابی است از کتب ضاله٬ شرح دلقک بندبازی آمده که با مهارت از پل صراط عبور می‌کند و جماعتی را سر کار می‌گذارد. میخو با کسب اجازه از بزرگان٬ یک انتقادی دارد به این نویسنده عزیز.

آخر جمال جان؛ مگر آن شعر جلال آل احمد٬ ورژن 2009 را نشنیده‌ بودی که می‌گفت: «...دستم بگرفت و پا به پا برد/ تا شیوه راه رفتن آموخت...». مگر نمی‌دانستی این شعر را خطاب به [...] سروده؟! منظورش این بوده که والدین ما باید دستمان را بگیرند و از پل صراط ردمان کنند. آنوقت تو یک دلقک شامورتی باز را به همین سادگی از پل رد کردی؟! وای بر تو!

راستی... یک سؤال دارم آقای نویسنده. اینجا عده‌ای می‌گویند تو دست والدینت را ول کردی و به بیراهه رفتی. حالا میخو می‌خواهد بداند:

تو از گم شدن نترسیدی؟!

امضا : میخو

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ساعت 23:41 نويسنده میخو |

*************************

در ابتدا و قبل از درج این مطلب، ذکر یک توضیح را لازم می دانم:

از این پس، دخو به میخو تغییر نام خواهد داد. و به دو دلیل. اول اینکه با جد بزرگش اشتباه گرفته نشود. و دومی دیگر به شما ربطی ندارد و از اسرار الهی است. البته فقط به یک نفر ربط دارد که خودش می داند.

*************************

بنا بر آخرین اخبار واصله٬ مکتب کمونیسم به کشفیات تازه‌ای رسیده است. آنگونه که کارشناسان تحلیل کرده‌اند٬ این مکاشفات به حدی عظیم و پربار بوده که حتی زمزمه‌هایی از تلاش چند کشور برای احیای دوباره اتحاد جماهیر شوروی به گوش می‌رسد. از بین این کشورها می‌توان به نام‌هایی همچون روسیه٬ ونزوئلا و [...] اشاره نمود.

میخو از جزییات این پیشرفت ایدئولوژیک آگاهی چندانی ندارد؛ اما گویا دوستان ایدئولوگ ما دریافته‌اند که عنقریب گیتی متحول می‌شود و عده‌ای ظهور خواهند نمود و ... از این دست صحبت‌ها.

همچنین شنیده شده که در راستای پالایش نفس رهبران این مکتب٬ مکاتباتی با کشورهایی چون عربستان سعودی و عراق صورت گرفته٬ تا این عزیزان بتوانند با حضور در مراسم حج و یا زیارت عتبات عالیات٬ حظ معنوی ببرند. در ضمن٬ آنها تشخیص داده‌اند که هیچ نیازی به مذاکره و مکاتبه با کشور [...]٬ احساس نمی‌شود و زیارت کنندگان می‌توانند به صورت "یه هویی" و حتی با کفش به اماکن مقدس این کشور وارد شوند. گویا این جهان‌بینی جدید٬ ارتباط پیچیده‌ای هم با مکتب نفتالینیسم دارد و بعضاً دیده شده که به آن «کمونیسم – نفتالینیسم» گفته‌اند.

راستی! نزدیک بود میخو ذکر نام اصلی این مکتب را از یاد ببرد. نامش است:

کمونیسم مهدوی!

امضا : میخو

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 0:12 نويسنده میخو |

ما ديواريم! ... نمی‌‌دانم  شما از این عبارت چه برداشتی کرده‌اید. حتماً فکر می‌کنید دخو می‌خواسته بگوید چون کوه استواریم. نه خیر! ماجرا چیز دیگری است...

دخو نمی‌خواهد حوصله شما را با یک متن خشک و طولانی منهدم کند. اما این توضیح را داشته باشید که یکی از ارکان دموکراسی٬ رسانه است. (مطبوعات را رکن چهارم می‌گویند؛ ولی رسانه‌های ملی را نمی‌دانم!) رسانه را هم که دیگر می‌دانید چیست. متضادش می‌شود انحصار! و احتمالاً ماجرای یک توپ قلقلی را به یاد دارید. یک چیزی شبیه آن توپ در دست رسانه است و کاربردش... پرتاب کردن به سمت دیوار. دیوار را هم که در اول عرایضم گفتم کیست.

خوب! حالا برسیم به اصل مطلب و تشریح مراحل دموکراسی در هزاره سوم یا همان هزاره معجزه...

یک پرتاب کننده حرفه‌ای٬ توپ را طوری به دیوار می‌زند که در مسیر برگشت٬ درست با همان حالت رفت به دست خودش برسد. جنس دیوار هم فرقی نمی‌کند. ولی معمولاً دیوار‌های سنگی با ملات سیمانی بهتر جواب می‌دهند.

تصمیم کبری خانم چه بود؟!... یادم نیست! ولی حالا که دیوار شدن اجتناب ناپذیر شده، ‌تصمیم دخو این است:

دیوار پنبه‌ای می‌شوم!

امضا : دخو

--------------------------------------------

امضا برای ایرج میرزا

--------------------------------------------

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 2:49 نويسنده میخو |

بارها و بارها سنگ قبرت را خوانده ايم. ادعا كرده اي خروار خروار!

عاشقي بوده به دنيا فن تو؟!!! ... ما كه تحقيق كرده ايم و كاشف به عمل آمده كه تنها در فن پورنو گرافي مهارت داشته اي!

ايرج جان! نمي خواهم پس از گذشت سال ها يخه ات را بچسبم كه چرا فلان گفته اي و فلان كرده اي. اما خودت كلاهت را قاضي كن!

يك جا خواندم كه با هجو گفته بودي: "حجت الاسلام كتك مي زند!..." و در ادامه اش ليچار بافته اي! حجت الاسلام و كتك؟!!! يا به عمرت حجت الاسلام نديده اي و يا هرگز كتك نخورده اي!

آنوقت مي گويي: " گاهي از من به سخن ياد كنيد!" ... چه سخني برادر؟!!! مگر تو جايي هم براي سخن گذاشته اي؟!!!

باري! خود كرده را تدبير نيست. حالا براي اينكه هم معني حجت الاسلام را بفهمي و هم معناي كتك را درك كني و هم اينكه گاهي از تو به سخن ياد نشود٬ ... يك پيچه ز گِل بر تو مي برُيم و از اين به بعد اسمت را مي گذاريم‌:

"جلال آل احمد"

و با اين كار، ناموس به باد رفته اي را با يك دو سه مشت گِل مي خريم

تا بفهمي:

اين است كه پيش خالق و خلق٬ طلاب علوم رو سفيدند

امضا : دخو

+ تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 1:1 نويسنده میخو |

حدود  ۱۰۱ سال و ۲ ماه و ۱۲ روز پیش بود که آقای محمد علی شاه دستور توپ بازی با مجلس را ممهور به مهر ملوکانه خویش نموده و آن را به دست یکی از سرداران "همسایه شمالی" با نام لیاخوف مخوف داد!

همین مسأله باعث شده بود که جد من٬ دخوی بزرگ٬ به همراه تعدادی از دوستان و آشنایانش٬ راهی سفر فرنگ شود!

و حدود ۱۰۱ سال و ۲ ماه و ۱۰ روز بعد از آن واقعه٬ نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نشان دادند که «مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود!» ... و هیچ علاقه ای برای توپ بازی از خود نشان ندادند!

همین مسأله باعث شده است که من٬ دخوی کوچک٬ به همراه تعدادی از دوستان و آشنایانم٬ راهی سفر فرنگ نشوم!!!

فقط یک نکته مجهول برای دخو باقی می ماند. و آن اینکه:

یه توپ دارم قلقلیه؛ دست کیه؟!!!

امضا : دخو

+ تاريخ شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 0:49 نويسنده میخو |

آیا شما با هواپیما پرواز می کنید؟

آیا شما با هواپیما٬ از تهران به مقصد چابهار پرواز می کنید؟

آیا شما راس ساعت ۱۱ صبح با هواپیما از تهران به مقصد چابهار پرواز می کنید؟

...

شما غلط می کنید!

باید راس ساعت ۸ صبح پرواز کنید!

امضا : دخو 

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 22:1 نويسنده میخو |

ای شیخ!

چرا بی موقع خوابیدی؟! واقعاً دو ساعت ارزشش را داشت؟! حالا بیا و درستش کن!

ما جواب نخواستیم! جواب کامی جان را بده که هر روز در برنامه بیست و خرده ای می آید و  سوالات ریشه ای مطرح می کند!

پیش خودمان بماند ... ولی یک روز زنگ زدم به شماره ای که زیر کامی نوشته بود... و پرسیدم: "آقای ملی! جواب شیخ را کی پخش می کنید؟"

آقای ملی گفت: "شما آدرس منزلتان را بدهید٬ ما برای ادای توضیحات جامع خدمت می رسیم."

واقعاً آدم از این پاسخگویی لذت می برد! آنوقت تو چه...؟! حتی یک روزنامه نداری که پاسخگوی ملت باشی! جواب ملت را نمی خواهد بدهی! جواب "کامی ملی" را بده! واقعاً که...!!!

ای شیخ!

اصحاب کهف ۳۰۰ سال خوابیدند و تو ۲ ساعت! اما...

این کجا و آن کجا!

امضا : دخو

+ تاريخ دوشنبه نهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 22:48 نويسنده میخو |

یکی بود٬ یکی نبود.

یه ممدی بود که قبلنا یه جور بود٬ بعدنا یه شکل دیگه شد!

یه ممد دیگه ای هم بود که اونم قبلنا یه جور بود٬ اما بعدنا به طور کلی و در ابعاد بسیار وسیعی یه جور دیگه شد!

یه سعیدی هم قبلنا بود٬ که الان و بعدنا دیگه اصلاً فکر نمی کنم خودش باشه! میگن هست! ... هست؟!

در کل٬ بود و نبود یک عده خاص٬ مجهول است. از جمله پرتقال فروش.

نهایتاً دخو به این نتیجه رسید که:

کی بود؟ ... کی نبود؟ ... من که بودم!

امضا : دخو

+ تاريخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ساعت 15:20 نويسنده میخو |

ابتدا به یاد احمد شاملو بیافتید!

سپس با دهانتان آهنگ ترانه "بیابان را سراسر مه گرفته..." محسن نامجو را بزنید!

بعد به این فکر کنید که:

سیاست را ... سراسر بو گرفته!

امضا : دخو

+ تاريخ جمعه ششم شهریور ۱۳۸۸ساعت 12:47 نويسنده میخو |

این روزها همه جا صحبت از صلاحیت وزرای پیشنهادی رئیس جمهور محبوب و خدمتگزار و مکتبی و قانونی و شرعی و مردمی ایران است! بر منکرش ...

همینجور در ذهنم به بررسی نسبت طلایی وزرای پیشنهادی با وزارتخانه هایشان (مثل کامران دانشجو و وزارت علوم) یا نسبت شگفت انگیز وزارتخانه ها با هم (مثل وزارت دفاع و کشور) مشغول بودم که ناگهان و به صورت کاملاْ  تصادفی٬ دو کلمه در ذهن تاریکم درخشیدن گرفتند:

اسب و کراوات !

امضا : دخو

+ تاريخ سه شنبه سوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 16:59 نويسنده میخو |

اين مطلب را جهت اطلاع دوستاني مي نويسم كه فكر مي كنند فقط ورزش و مردم با هم رابطه تنگاتنگ دارند و از اين واقعيت غافلند كه ورزش و نيرو هم روابط بسيار حسنه اي با هم دارند!

سند زنده اين مدعا را مي توانيد در عكس بالا ببينيد! البته اسناد ديگرش هم در چند وزارتخانه موجود مي باشد!

امضا : دخو

+ تاريخ دوشنبه دوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 15:13 نويسنده میخو |

اوسین بولت را که می شناسید؟ اخیراْ رکورد دوی صد متر و دویست متر جهان را یک بار دیگر شکست.

رنگ شرت ورزشی این دونده٬ بنده را کنجکاو نمود! و باعث شد تا رمز موفقیت او را در ثبت این رکورد کشف کنم. کلید معما در دست یکی از دوستانم بود. او می گفت:

« اوسین بولت را حدود دو ماه پیش در تهران دیده ام که مشغول تمرینات ویژه بوده! »

امضا :  دخو

+ تاريخ یکشنبه یکم شهریور ۱۳۸۸ساعت 16:31 نويسنده میخو |