بوی تعفن از گندابِ فکرِ خسته‌ی مردگانِ به ظاهر زنده‌ی فقیر سیرتِ مفتخر به صورتِ اطرافمان بلند شده. در خیابان که قدم می‌زنی، در هر گام یا لاشه این قوم زیر پایت می‌آید که مثل لحظه پا گذاشتن بر لجنی چسبناک است؛ و یا پایت می‌لغزد بر روی استفراغ اعتقادی گاه و بیگاه‌شان بر روی سنگ فرش خیابان. ترشحات مغزهای بیماری که به میل و اراده عده‌ای آلت‌پرست تراوش می‌کند. همان‌ها که نقش خدایی آلوده به شیطان بر سر و صورت دارند.


پ.ن: این مطلب از کمر قطع شده. هر موقع بزرگ شدیم، دنباله‌اش را هم شاید بتوان نوشت.


امضا : میخو

+ تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 2:13 نويسنده میخو |