از کجا شروع کنم که سر داشته باشد و بتوانیم به تهش برسیم آخر؟! علیرغم اینکه سر و دمش معلوم نیست، ولی شروع می‌کنم.

یک آقای اتو کشیده‌ای آمد. آقا با چمدان آمد. آقا اینبار استثناءً با اسب نیامد! می‌گفتند داخل چمدانش چیزی دارد که رویش یک چیزهایی نوشته که نشان می‌دهد خیلی چیزها را. خلاصه... آقا چمدان را باز کرد و یک عدد منشور از دلش استخراج نمود.

چه داستان‌ها که این منشور نداشت! گذاشتندش داخل یک ویترین شیشه‌ای و مرد منتخب ما و همه مردم جهان رفت و طوری به آن نگاه کرد که انگار داشت مرغ می‌گرفت. سپس در کنار یار غارش فرمایشات راندند و شاهکار کردند. یک نفر کورش آن وسط می‌چرخید که بالاخره نفهمیدیم سید کورش شد یا حاجی کورش!

امام جمعه فرمود مگر قرآن مال ایران است که برای دشمنی با ما آن را می‌سوزانید؟! و ميخو در اثر اين فرمايش مدتی به شکل مدهوش در آمد... و نهایتاً به این نتیجه رسید که عده‌ای در دنیا زندگی می‌کنند و از صبح خروس خوان هدفشان بر این امر استوار است که لج ایران (خاستگاه اصلی دین اسلام و مسلمین و سایر وابستگان) را در بیاورند. حتی بعضاً در این راه نماز نمی‌خوانند تا به ایران توهین شود!

این وسط یارانه‌ها را کجای دلمان جای دهیم؟ بنزین هم که خودکفا شد بحمدالله. از همان نظری که این توانایی را دارد که برای خودش کف کند. یعنی پس از مدتی در کل کشور تنها رستم و اسفندیار و دامادش اتوموبیل سواری می‌کنند و بنزینشان تأمین است و ما به اندازه مصرف داخلی تولید می‌کنیم خدا را شکر.

تحریم‌ها فشاری ندارند. اصلاً کسی دردش نمی‌آید. تحریم می‌کنید؟ غلط می‌کنید که تحریم می‌کنید! هیچ غلطی نمی‌توانید بکنید. وضع اقتصادی مردم در طی سیصد سال گذشته خیلی عالی می‌باشد... همانطور که دیده شد، همه چی آرومه... و همه مشکلات را یک تنه حل نمودم. برای خودم دست بزنید و بگویید کی خسته است.

و چرخ زمان بر همین منوال می‌گذشت که به ناگاه تمام مردم خاور میانه در خیابان امام خمینی بیروت به صف شدند و هورا کشیدند و کاشف به عمل آمد که همه ملت‌های آزاده دنیا این توانایی را دارند که وقتی برایشان به صورت لارج امکانات فراهم کنی و دستی به سر و روی طرح‌های عمرانی و زیربنایی اطرافشان بکشی، مریدت شوند. و این خود پیشرفتی شگرف بود در عرصه مردم شناسی خاور وسطی...

از آنطرف هم عده‌ای یهودی غرغرو و لچک به سر واق واق می‌کنند که این چرا آمده است ور دل ما؟!!! و یک نفر نیست بگوید شما دیگر چه می‌گویید آخر؟ بروید بنشینید بر سر همان حساب و کتابتان در مسئله جان دادن به عزرائیل. از این به بعد اگر شلوغ کنید می‌دهیم روزی سه بار به صبح و ظهر و شب جلوی رویتان بگویند هیتلر که چهار ستون بدنتان بلرزدها!!!

در پایان از مسئولین عزیز اسلامی کشورمان تقاضا می‌کنم اخم نفرمایند که فرانسه منقرض شود.

این هم به مناسبت استقبال همه مردم خاور میانه:


همه مردم ایران

امضا : میخو

+ تاريخ جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ساعت 13:6 نويسنده میخو |